آنیاآنیا، تا این لحظه: 15 سال و 26 روز سن داره

شاهزاده خانم

بدون عنوان

امروزنازنین دخترم را به کمک بابایی بردم حمام.بر خلاف دفعه هابی قبل کمی اولش گریه کرد.صبح ساعت ٩ بودچون بابا می خواست بره مرکز آب درمانی برای اسپاسم کمرش.بعد از حمام حسابی خوابیدی.از روز ٤٠ تا الان که ١٠ روزی میشه نبرده بودمت حمام.روز عید قربان رفتیم خانه مامان فرشته وحسابی خوش گذشت.اولین باری بود که ترا می بردم اونجا.خاله فرزانه برایت از مشهد لباس بافتنی آورده بود.دایی حمیدرضا هم عروسک خوشگل  آورده ودایی علیرضا از کیش عروسک و اسباب بازی آورده.هفته قبل اولین ژاکت پاییزی به رنگ نارنجی و زرشکی را برایت خریدیم.پدر هم ٢ کاپشن خریده که برای سالهای بعد مناسبه.راستی ٣٩ روزگی بردیمت  کنترل قد و وزنت که قد ٥٣وزن٨٠/٤کیلو گرم بو...
20 آبان 1390

ولادت شاهزاده خانم

بلخره انتظاره مامان و بابا تمام شد و دختره سفید برفیم به دنیا آمد.بلوند و سفیدوزیبا مثل فرشته هاست.این روزها سرم شلوغه ولی سعی می کنم خاطرات را ثبت کنم.
27 مهر 1390

خاطرات

گل همیشه بهارم سلام دیشب سرویس تخت وکمد هایت راآوردند.خیلی زیبا شده.اولین جیزی که وارد خانه جدیدمان شد .بابایی تا دیر وقت داشت پرده اتاقتو نصب می کرد.امروز قراره برم کمد ها رو آماده چیدن کنم.هنوز کار تعمیرات تمام نشده.پدر هرشب سرشو می ذاره رو شکمم وبهت میگه مگه چمدانها را نبستی پس کی میای؟تو نفس بابایی هستی .دوست دارم یک عالمه
17 شهريور 1390

36هفته و6 روز

سلام عشق مامان و بابا هفته قبل که رفتیم دکتر گفت وزنت بیشتر شده و من همچنان به استراحت  ادامه می دهم.روز عید فطر رفتیم خانه مامان فرشته و خوش گذشت.بابایی مشغول آماده کردن خانه جدیده کلی زحمت کشیده الانم خوابیده.هفته قبل باهم رفتیم برای انتخاب کاغذ دیواری و برای اتاق تو هم کاغذی خوشگل انتخاب کردیم. دیروز هم بابایی رفت پرده اتاقتو انتخاب کرد من نمی تونستم برم.طرحه قشنگی داره.تخت و کمدت را این هفته می آورند منتظریم کارهای خانه جدید تمام شود.
12 شهريور 1390

35 هفتگیت مبارک

س لا م پروانه قشنگم امرو ز رفته بودیم سونوگرافی برای چک کردن وضعیت پرپری خودم.نسبت به یک ماه قبل وزن وقدت زیادتر شده بود. کلی خوشحال شدم.باز هم سعی می کنم با استراحت وخوب غذا خوردن توپولت کنم. امروز سرت در قسمت پایین بود و نتونستم صورت ماهتو ببینم. دوست داریم شاهزاده خانم ...
1 شهريور 1390

شبهای فدر

سلام فرشته کوچولوی من مامانی امشب کلی برایت دعا میکنه  تو هم برای مامان وبابا و بقیه .....دعا کن که تقدیری خوب برایمون رقم بخوره
30 مرداد 1390

مهمونی زنبورها

کنار گل تو باغچه نشسته دوتازنبور یه مهمونی گرفتن با حبه های انگور خانوم آقا مورچه رد میشدن از اونجا زنبورای مهربون صدا زدن بفرما شاپرک و کفشدوزک    می پریدن رو گل ها    زنبورای مهربون صدا زدن بفرما کنار باغچه حالا زیاد شدن مهمونا مورچه ها و کفشدوزک زنبور و شاپرک ها یه مهمونی گرفتن حالا اون دوتازنبور منم بردم براشون دوتا خوشه انگور   ...
29 مرداد 1390